تبليغاتX
گلدکوئست در ایران
گلدکوئست در ایران
مقالات تحلیلی درباره نتورک مارکتینگ و کمپانی گلدکوئست
او از کجا بداند؟

 

ما هميشه با خودمان هستيم! دايم صداي خودمان در گوشمان مي پيچد! بيشتر از هر شخص ديگري جملات خودمان را مي شناسيم. ما معناي كلماتي را كه مي گوييم با تمام وجود درك مي كنيم! دليلش هم اين است كه با اين كلمات و جملات و ادبيات زندگي مي كنيم. اما چه دليلي دارد كه مخاطبين ما هم بلافاصله ودقيقا همان منظوري را كه ما داريم از كلماتمان درك كنند؟!

به سفر هاي متعدد سياستمداران بزرگ قبل از اجماع نظر در مورد يك مساله خاص دقت كنيد. آنها و نمايندگانشان مي توانند با تلفن و نامه و ايميل و حتي گفت و گوي ويديويي از راه دور با هم صحبت كنند. اما چنين نمي كنند و زحمت و هزينه سفر را به جان مي خرند و قبل از اين كه براي اتخاذ تصميم راجع به موضوعي مشخص با هم راي دسته جمعي دهند. يكي يكي از هم ديدن مي كنند و در ديدار هاي حضوري به همديگر مي فهمانند كه پشت تك تك جملاتي كه بر زبان مي آروند چه دليل و حجتي دارندو چرا روز راي گيري قصد دارند روي اين كلمات و جملات خاص توافق كنند. آنها با ديدار حضوري از يكديگر، رودر روي هم قرار مي گيرند، به چشمان هم خيره مي شوند و مي گويند نظرشان در خصوص يكديگر و همچنين مسايل خاصي كه با آن درگيرند، چيست!

در واقع رسم بر اين است كه هر وقت سياستمداران بزرگ يا نمايندگان آنها بار سفر مي بندند و به ديدار حضوري همتايان خود مي روند. دنيا بايد منتظر اتفاقي باشد. اما سوال اين است كه چرا ما در زندگي عادي خود چنين نمي كنيم و منظور خودمان را رو دررو با كساني كه با آنها مشكل داريم مطرح نمي كنيم؟!

كمي روي معناي سوءتفاهم دهت كنيد. «سوءتفاهم» يعني «بد فهميدن!» يعني وقتي يكي سخني مي گويد آن ديگري برداشت ديگري كند معمولا هم برداشت درست و خوبي نيست و مگر ريشه سوءتفاهم مي تواند چيزي غير از تفاوت ادبيات و ناهمزباني باشد؟! چند خواهر و برادر مي شناسيد كه به خاطر سوءبرداشت از يك حرف يا رفتار هم سال ها با هم حرف نزده باشند؟ چند نفر دوست را مي شناسيد كه بدون اين كه به همديگر چيزي بگويند ناگهان ريشه دوستي را گسسته اند و ديگر با هم روبه رو نشده اند؟ چند نفر همكار را مي شناسسيد كه با همديگر سرد و بي تفاوت برخورد مي كنند و از كنار هم با احتياط مي گذرند؟! چند شركت را مي شناسيد كه با وجود سود فراوان در كار مشاركتي تنها كار مي كنند و از كنار هم بودن مي گريزند؟! در طول تاريخ مردمان چند كشور را مي شناسيد كه به خاطر تفاوت زبان و فرهنگ و عدم امكان گفت و گو با هم، به جان يكديگر افتاده اند؟!

قرن حاضر قرن ارتباطات و انتقال اطلاعات نام گرفته است. وسايل ارتباط جمعي قرار بود نقش نزديك ساختن انسان ها به يكديگر و رفع سوءتفاهمات و كدورت ها را ايفا كند. اما بر عكس ميزان بد فهمي ها و كج فهمي هاي انسان ها نسبت به هم، نه تنها كاهش يافته بلكه فرصت هاي دور هم نشستن و دور هم جمع شدن هاي سنتي هم به خاطر مدنيت و مشغله فراوان شهر نشيني از انسان ها گرفته شده است.

اگر در سنت هاي كهن روزها و آيين هاي خاصي براي گرد هم جمع شدن افراد خانواده و شهر و دنيا تعريف شده باشد و معدودي از اين آيين ها هنوز پابرجا باشند. همين آيين هاي گرانبها هم توسط كساني كه خود را خردمندان عصر اطلاعات و ارتباطات مي دانند در حال كمرنگ شدن و رنگ باختن هستند. اما همه اتفاقات ناميمون، دليل نمي شود كه ما هم دست روي دست بگذاريم و اجازه دهيم «سوءبرداشت» و «بدفهميدني» كه فقط با يك سفر و ديدار كوتاه قابل حل و رفع است به يك مسئله جدي و آزار دهنده تبديل شود. مي توان ريشه دوستي ها را با يك چاي خوردن و دور ميز نشستن پايدار ساخت. مي توان همه توهمات و خيال خانه بر انداز را با دو دقيقه در چشمان يكديگر خيره شدن و تبسمي كوچك براي هميشه از بين برد. مي توان بليتي تهيه كرد و رنج سفر را به جان خريد و به ديدار فاميل دوست و آشناي قديمي رفت و كنارش نشست و به او گفت كه فقط به خاطر او اين همه راه را آمده ايم تا برايش ثابت كنيم كه منظور ما از همه قولها و رفتارها چيزي جز صلح و صفا و دوستي نبوده است. به راستي وقتي مي توان همه اين كارها را انجام داد. پس چرا بايد درون قفس تنهايي خودمان چنبره بزنيم و از روزگار و فلك به خاطر بد چرخيدن و اين همه دشمن را يك جا مقابل ما آفريدن! شكايت كنيم؟! شايد همه چيز با يك گفت و گوي رو در رو و چشم در چشم حل شود؟! و چرا شايد؟! بايد هم چنين شود.

مگر نه اين كه همه جنگ هاي دنيا و همه درگيري هاي خانوادگي و خياباني نهايتا با روبه رو شدن طرفهاي درگير دور يك ميز و يك گفت و گوي رو در رو و روي هم را بوسيدن ختم به خير مي شود؟! پس چرا اين كار را به بعد از ديگري موكول كنيم؟! همين الان بايد بار سفر را ببنديم و به ديدار كسي كه از ما مكدر است برويم. برخيز! در اتاقش را بزن و با لبخند به او سلام كن و به او بگو كه آمده اي تا با او دقيقه اي در خصوص يك سوءبرداشت صحبت كني! اين كار را بكن و ببين چقدر زيادند جملاتي كه تو گفته اي و او بد برداشت كرده است و چقدر زيادترند جملات خوبي كه او گفته و تو هرگز معناي واقعي آن ها را نفهميدي! به راستي او از كجا بداند كه پشت جملاتي كه تو بر زبان مي آوري كدام منظور پنهان بوده است؟! او از كجا بداند؟!

 

 رضا ش

 

Qi-Iran Team

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 7:15  توسط رضا  | 

 
http://www.tehrantopsites.com/