|
|
همراه من! تو واقعا كه هستي؟! |
|
|
اي برگرداننده روز و شب به هم، اي كه دل ها و ديده ها را با يك جرقه دگرگون مي سازي، اي كه با يك نظر حال ها را منقلب مي كني، اكنون وقت آن است كه حال ما را به نيكوترين شكل ممكن برگرداني! اين جملات آْشنا عباراتي جادويي هستند كه مي گويند اگر در آغاز بهار بر لب ها زمزمه گردند، تحولي شگرف را در روح و جسم صاحب كلام جاري مي سازند. براي قدرتي كه قادر به تبديل شب و روز به هم است؛ براي آن بزرگ مرتبه اي كه مي تواند فقط با يك نگاه جرقه اي را در دل ها و ديده ها بر پا سازد؛ براي او كه فقط كافي است تا نگاه مهربانش را بر نامهربان ترين و سرد ترين دل ها و نگاه ها بيندازد و آن ها را ديگرگون سازد، براي چنين قادر بي همتايي تبديل حال و اوضاع ما به بهترين شكل ممكن هيچ كاري ندارد و جالب اين جاست كه ما آن نيكوترين شكل زندگي را هم به خود او محول كنيم. سال جديد فرا رسيد. سالي كه بهتر است نام آن را "سال خود شناختن" بگذاريم. سالي كه در آن با خود خودمان همان طوري كه هستيم بدوين هيچ واسطه و نقش و پيرايه اي روبه رو شويم. چه بسا اين خود واقعي ما چندان مطلوب نظر ما و ديگران نباشد، اما هر چه هست همين است كه داريم و براي شروع هر حركت مثبتي در زندگي شناختن نقطه آغاز، اساس كار است. در داستان هاي همه ملل حكايت قورباغه و عقرب وجود دارد. بياييد آن را در بهار 85 يك بار ديگر مانند قصه اي جديد باز بخوانيم. گويند عقربي كنار رودخانه از قورباغه خواست اجازه دهد پشت او بنشيند و از رود عبور كند. قورباغه گفت كه عقرب ها هميشه قورباغه ها را نيش مي زنند و تضميني وجود ندارد كه او چنين نكند! اما عقرب گفت كه اگر چنين كند همراه قورباغه غرق مي شود و از عقل به دور است كه موجودي به خاطر لذتي گذرا جان خود را فدا كند! قورباغه گيج و منگ فريب خورد و عقرب را بر پشت خود سوار كرد. هنوز حركت نكرده بودند كه قورباغه ديد كه عقرب خود را براي نيش زدن آماده مي كند قورباغه بلافاصله عقرب را از پشت خود پايين انداخت و از او پرسيد پس چرا خود را براي نيش زدن آماده مي كردي؟ عقرب با معصوميت گفت: "نيش من نه به خاطر كينه و دشمني با تو بلكه به خاطر غريزه و ذات و اقتصاي طبيعت عقرب ها قرار بود به تو بخورد!" خود شناسي يعني ذات طبيعت خود را شفاف و روشن ديدن و بدون هيچ پرده پوشي و پيش قضاوتي به آن خيره شدن و آن را همان گونه كه هست پذيرفتن! عقرب بودن بد نيست! اما عقربي كه خود را پروانه جلوه مي دهد از همه چيز بدتر است! نه براي جامعه پروانه ها بلكه براي خود عقرب كه چه بسا باورش شود كه پروانه است و تمام چهار فصل زندگي خود را براي ذره اي پرواز به بال بال زدن هاي بيهوده هدر دهد. بياييد در آغاز سال نو بپذيريم كه چند ساعت وقت گذاشتن براي شناخت ذات واقعي خود هزاران بار ارزشمند تر از تمام سال نقش بازي كردن و خود واقعي را انكار كردن است. بياييد باورمان شود كه تنها هنگامي درخواست دعاي تحول روحي و دگرگوني دل و ديده به نيكوترين شكل ممكن اجابت مي شود كه ما به آنچه واقعا هستيم آگاهي كامل داشته باشيم و بتوانيم در هر لحظه اي كه از ما پرسيده شود با شجاعت بگوييم كه هستيم و آرزو داريم به چه مرتبه اي دست يابيم. سال جديد و چند صباح فراغتي كه در آغاز سال به ما هديه داده شده بهترين فرصت است براي پرسيدن اين سوال اساسي از خودمان كه: "دوست من تو واقعا كه هستي؟!" |
||
|
2
نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 12:10 توسط رضا
|
|
||